چگونه گروه تحقیقاتی مهرداد حیدری به وجود آومد؟!

از کودکی تا ۳۰ سالگی زندگی بسیار سختی داشتم در خانواده بسیار معمولی متولد شدم که باید کار می کردم تا خرجی خانه ای که یک مادر و ۲ برادر و خواهر دیگر را می دادم و زمان های زیادی را کم می آوردم به دلیل سن ۱۳ سالگی شاگرد گچ کاری بودم. روزی بود یکی از مشتریانم مرا شناخت گفت تو همانی نیستی که خانه پدرم کارگر یک اوستا گچ کار بودی؟ گفتم بله من همانم گفت چقدر تغییر کردی چطور وارد دانشگاه شدی تحصیل کردی و چطور این کار را انجام می دهی برایش تعریف کردم و او به همراه خانومش شکه شده بودند البته الان ایران نیستند و در خارج از ایران سکونت دارند.

روزی بود که در این شرایط سخت تصمیم گرفتم از این کار بیرون بیایم و دنبال کار جدیدی باشم تا اینکه به من دوره مکانیک خودروهای بنزینی را معرفی کردند و ۸ ماه با فلاکت از پس انداز ناچیزی که داشتم خوردم تا بتوانم این دوره را کامل کنم و بعد از آن به مکانیکی رفتم تا بتوانم بهترین تعمیرکار ECU در استان گیلان باشم. رفتم شاگرد یک مکانیک شدم و از آنجایی که او مریض شد و از دنیا رفت من ماندم و مدرکی که نمی توانستم با آن کاری پیدا کنم. بسیار دل شوره گرفتم که می خواهم چکار کنم؟ گفتم احتمالا حکمتی دارد تا چند روز هیچ کاری نکردم و دیدم دوستانم به دانشگاه رفته اند و توانسته اند شغل و درآمد خوبی برای خودشان داشته باشند. گفتم من هم به دانشگاه می روم تا بتوانم زندگی خوبی برای خودم و خانواده ام بسازم روزهایی که کلاس نداشتم می رفتم سر کار اما بعد از مدتی اجازه نمی دادند و می گفتند یا کار یا دانشگاه و به همین دلیل توان پرداخت شهریه برایم سخت شده بود. آنقدر که تنها می توانستم ۵ جلسه کرایه داشته باشم و سر کلاس حاظر شوم.

دوستی که تازه با او آشنا شده بودم و هم کلاسی ام بود مهیار گفت بریم کافه دانشگاه من واقعا نمی توانستم چون پولی نداشتم اما گفتم باشه بریم تا اینکه دیدم کنار بوفه یک انتشارات هم هست به او گفتم تو برو من هم الان می آیم گفت باشه.

من سریع رفتم به انتشارات داشنگاه گفتم اینجا شما پروژه دانشجویی هم درست می کنید؟ گفت نه اینجا استادها بسیار سخت گیر هستند و می فهمند گفتم خوب من می توانم این کار را انجام دهم شما اگر بتوانید پروژه ای بگیرید من ۲۰ درصد آن را به شما می دهم گفت باشه خبرت می کنم گفتم باشه یک هفته بعد که کلاس داشتم دوباره رفتم و گفت اتفاقا ۲ کلاس هستند که می خواهند پروژه پایانی تحویل دهند برای فارق التحصیل شدن گفتم خوب چند نفر هستند گفت تقریبا ۶۷ نفر گفتم اجازه بدهید تا مشورتی کنم با یکی از دوستان باشه بهتون تا فردا خبر می دم.

با چند همکلاسی خودم صحبت کردم و گفتم به شما آموزش می دم چیکار کنید فقط این کار رو سر زمان مقرر می خوام ازتون و اینقدر به شما حقوق می دم ۶ همکلاسی انتخاب کردم و این کار را انجام دادم و توانستم در ۱۴ روز مبلغ ۲ ترم خودم را در بیاورم و بعد از آن شروع کردم و یک سایت با نام پروژه یک راه اندازی کردم و بعد از آنجا توانستم درآمد جدیدی برای خودم ایجاد کنم.

بعد از طرف دانشگاه یکی از پکیج های آموزشی که طراحی کرده بودم را پذیرفته بود و من را با هزینه دانشگاه وارد یک نمایشگاه کرد و از آنجا به بعد بود که توانستم به لطف پروردگار بزرگ با سرعت کم رو به جلو در حرکت باشم تمام این اتفاقات باعث شد من بتوانم آموزش های مختلفی را از اساتید ایران و جهان ببینم و بتوانم سبک خودم را پایه گذاری کنم به نام جنگجوی زندگی که در آن به افراد آموزش می دهم تا با تمام مشکلاتی که در مسیر زندگی و کارشان است بتوانند به سمت جلو در حرکت باشند و به رشد در زندگی و کسب و کار دست یابند.

اعتقاد من اینه که هیچ وقت دیر نیست باز هم دیر نشده منتظر نباشیم که شرایط تغییر کنه سیستم تغییر کنه قوانین تغییر کنه نه باید از جایی شروع کرد به هر حال خدا به ما اراده داده انتخاب داده اگر محکوم بودیم به طالعمون یا ژنتیکمون یا شرایطمون هیچ پیامبری نازل می شد؟ نه.

ما می تونیم، لیاقت ما خیلی بیشتر از اینه. می تونید از ویدئوهای رایگان شروع کنید اگه با همین ویدئو ها تغییر ایجاد کردید در زندگیتون و کارتون می تونید برید سراغ محصولات سایت و از اونها استفاده کنید.